نقد فیلم جدایی نادر از سیمین
نويسنده:اميرابوالحسني يكتا
اگر فرهادي را كارگرداني موشكاف بدانيم كه به تك تك ديالوگ ها ،ميزانسن ها و ثانيه به ثانيه فيلم و شخصيت ها در فيلم توجه داشته آنگاه مي توانيم نكاتي را از فيلمنامه و شخصيت هايش دريابيم كه مطمئناً نويسنده و كارگردان به آنها نيز توجه داشته است.
فيلم دو داستان را در دل يكديگر برايمان تعريف مي كند يك داستان فرعي كه اتفاقاتي است كه از اواسط فيلم رخ مي دهد و تا اواخر آن ادامه داد از جمله: بيماري پدر نادر، استخدام خدمتكار ، سقكار جنين، تشكيل دادگاه براي اثبات بي گناهي نادر يا راضيه ... همه و همه درداستان فرعي خلاصه مي شود كه در دل يك داستان اصلي با عنوان جدايي نادر از سيمين بيان شده است .
چرا داستان جدايي نادر از سيمين را داستان اصلي فيلم مي ناميم ؟ سكانس ابتدايي، پايان بندي و اصلا ً اساس تشكيل فيلمنامه (حتي عنوان فيلم به جدايي نادر از سيمين باز مي گردد.
سكانس ابتدايي فيلم دادگاه خانواده اي است كه نادر و سيمين درحال بحث برسرجدايي از يكديگر مي باشند. تنها دليلي كه سيمين براي جدايي به قاضي ارا ئه مي دهد نگراني از تربيت و آينده دختر 11 ساله خود ترمه درشرايط كنوني جامعه است(1)
و تماشاگر را نيز تا حدودي متقاعد مي كند.(2) و سيمين تنها سكوت مي كند قاضي مشكل را كوچك مي شمارد اما سيمين اصرار دارد كه مشكل او كوچك نيست ... در همين سكانس سيمين به نادر كه مخالف رفتن به خارج و يا به قول خودش فرار از اين شرايط است طعنه مي زند كه دخترمان براي تو اهميت ندارد...!
درهمين ابتداي فيلم دليل جدايي نادر از سيمين را دريافتيم كه نگراني از آينده تنها فرزندشان است .. اما نمي دانيم حق با چه كسي است سيمين يا نا در. آيا شرايط كنوني جامعه به حدي نگران كننده است كه تنها راه پناه بردن به خارج است و يا راه هاي ديگري وجود دا رد . آيا مي توان دراين شرايط ماند و جنگيد و به فكر اصلاح آن بود؟
اين سوالي است كه بايد درادامه فيلم به آن پاسخ داده شود ولي با وقوع داستان فرعي و اتفاقات ديگر درفيلم اين سوال درذهن بسياري از مخاطبان كم رنگ و يا حتي فراموش مي شود تا انتهاي فيلم درحاليكه پاسخ اين سوال در دل همان داستان فرعي داده ميشود.چون داستان فرعي روايت كننده شرايط كنوني جامعه است .
اگر به خلق شخصيت نادر و سيمين درفيلمنامه توجه كنيم سيمين را شخصيتي محافظه كار و ترسو و درمقابل نادر را فردي مقاوم و جنگنده مشاهده مي كنيم. نكته اي كه مي توان به آن توجه كرد اين است كه درطول فيلم همه شخصيت هاي اصلي داستان دروغ گفتند الاسيمين . حتي راضيه كه نماد زني سنتي و مذهبي بود براي پنهان كاري خرابكاري دخترش به زن همسايه دروغ گفت اما سيمين به معلم خصوصي (دريلازراعي) نيز مي گويد: حقيقت را بگويد،حتي اگر به ضرر او باشد.
اين رفتار شايد ناشي از همان ترس سيمين باشد. شخصي كه مرتب به دنبال راهكار براي حل مشكلات است. قابل ملاحظه است كه راهكارهاي سيمين بسيار عجولانه است او حتي حاضر باج دادن مي شود اما مي خواهد مشكل را سريع تر حل كند. شايد پناه بردن به خارج درشرايط كنوني جامعه نيز راهكار سريعي باشد كه او برگزيده تا مشكل خود خانواده اش را حل كند اما نادر فردي مقاوم و جنگنده استاد به راحتي تسليم نمي شود به كسي باج نمي دهد و با طمانينه تي به دنبال راهكار مي گردد. اگر از ديد او به خارج رفتن نگاه كنيم او نمي خواهد تسليم شرايط موجود درجامعه شود اعتقاد دارد بايد ماند با همين شرايط زندگي كرد و آن را اصلاح كرد. درطول فيلم نيز مي خواهد دخترش را همانند خود تربيت كند تا بتواند در اين شرايط گليمش را از آب بكشد.
اين جامعه چه شرايطي دارد كه سيمين نمي خواهد فرزندش درچنين شرايطي بزر گ شود و نادر معتقد است نبايد تسليم اين شرايط شد؟ افرادی كه فيلم را سياه نمايي مي دانند مطمئناً با عينك روي بدبيني به آن نگريسته اند و اگر كسي واقع بينانه به فيلم نگاه كنيم در مي يابيم . فيلم واقعيت هايي را كه درهرجامعه اي مي تواند به وجود بيايد را به تصويرمي كشد.
ترمه دختر با هوش، صادق و معصومي است كه مي توان به ذكاوت هوش ومعصوميت او دربسياري از سكانس هاي فيلم اشاره كرد. صداقت ترمه را مي توان از ناراحت شدن او هنگاميكه فهميد پوزش دروغ مي گويد و يا مخالفت با اطلاع دادن به همسايه ها براي استشهاد محلي مشاهده كرد . و حال جامعه و شرايط حاكم برآن (اتفاقاتي كه درطول فيلم مي افتد) كودك را مجبور به دروغ گفتن درمقابل قاضي مي كند. دروغي كه تاثير زيادي بر روحيه كودك مي گذارد و اين را مي توان از گريه ترمه بعد از دروغ در داخل ماشين فهميد. تسليم شدم براي هيچكس خوشايند نيست شايد بسياري از افراد بعد از تماشاي فيلم با نادر ارتباط بيشتري برقرار كنند و با او هم عقيده شوند چون روحيه ي مقاومت درهمه وجود دارد. اما نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه اين انتخاب اگر از ديدگاه ها و به عنوان دو سبك زندگي و دوعقيده باشد طرف نادراست و به نظر من ترمه دختر 11 ساله اي كه فشار بسيار زيادي دراين چند روز را متحمل شده مادر را بر مي گزيند همانطور كه درطول فيلم هنگاميكه بر جدي بودن جدايي نادر از سيمين پي برد با گريه از پيش پررفت و مادر را انتخاب كرد .
ارسال توسط کاربر محترم سایت :amirabolhasani70
فيلم دو داستان را در دل يكديگر برايمان تعريف مي كند يك داستان فرعي كه اتفاقاتي است كه از اواسط فيلم رخ مي دهد و تا اواخر آن ادامه داد از جمله: بيماري پدر نادر، استخدام خدمتكار ، سقكار جنين، تشكيل دادگاه براي اثبات بي گناهي نادر يا راضيه ... همه و همه درداستان فرعي خلاصه مي شود كه در دل يك داستان اصلي با عنوان جدايي نادر از سيمين بيان شده است .
چرا داستان جدايي نادر از سيمين را داستان اصلي فيلم مي ناميم ؟ سكانس ابتدايي، پايان بندي و اصلا ً اساس تشكيل فيلمنامه (حتي عنوان فيلم به جدايي نادر از سيمين باز مي گردد.
سكانس ابتدايي فيلم دادگاه خانواده اي است كه نادر و سيمين درحال بحث برسرجدايي از يكديگر مي باشند. تنها دليلي كه سيمين براي جدايي به قاضي ارا ئه مي دهد نگراني از تربيت و آينده دختر 11 ساله خود ترمه درشرايط كنوني جامعه است(1)
و تماشاگر را نيز تا حدودي متقاعد مي كند.(2) و سيمين تنها سكوت مي كند قاضي مشكل را كوچك مي شمارد اما سيمين اصرار دارد كه مشكل او كوچك نيست ... در همين سكانس سيمين به نادر كه مخالف رفتن به خارج و يا به قول خودش فرار از اين شرايط است طعنه مي زند كه دخترمان براي تو اهميت ندارد...!
درهمين ابتداي فيلم دليل جدايي نادر از سيمين را دريافتيم كه نگراني از آينده تنها فرزندشان است .. اما نمي دانيم حق با چه كسي است سيمين يا نا در. آيا شرايط كنوني جامعه به حدي نگران كننده است كه تنها راه پناه بردن به خارج است و يا راه هاي ديگري وجود دا رد . آيا مي توان دراين شرايط ماند و جنگيد و به فكر اصلاح آن بود؟
اين سوالي است كه بايد درادامه فيلم به آن پاسخ داده شود ولي با وقوع داستان فرعي و اتفاقات ديگر درفيلم اين سوال درذهن بسياري از مخاطبان كم رنگ و يا حتي فراموش مي شود تا انتهاي فيلم درحاليكه پاسخ اين سوال در دل همان داستان فرعي داده ميشود.چون داستان فرعي روايت كننده شرايط كنوني جامعه است .
اگر به خلق شخصيت نادر و سيمين درفيلمنامه توجه كنيم سيمين را شخصيتي محافظه كار و ترسو و درمقابل نادر را فردي مقاوم و جنگنده مشاهده مي كنيم. نكته اي كه مي توان به آن توجه كرد اين است كه درطول فيلم همه شخصيت هاي اصلي داستان دروغ گفتند الاسيمين . حتي راضيه كه نماد زني سنتي و مذهبي بود براي پنهان كاري خرابكاري دخترش به زن همسايه دروغ گفت اما سيمين به معلم خصوصي (دريلازراعي) نيز مي گويد: حقيقت را بگويد،حتي اگر به ضرر او باشد.
اين رفتار شايد ناشي از همان ترس سيمين باشد. شخصي كه مرتب به دنبال راهكار براي حل مشكلات است. قابل ملاحظه است كه راهكارهاي سيمين بسيار عجولانه است او حتي حاضر باج دادن مي شود اما مي خواهد مشكل را سريع تر حل كند. شايد پناه بردن به خارج درشرايط كنوني جامعه نيز راهكار سريعي باشد كه او برگزيده تا مشكل خود خانواده اش را حل كند اما نادر فردي مقاوم و جنگنده استاد به راحتي تسليم نمي شود به كسي باج نمي دهد و با طمانينه تي به دنبال راهكار مي گردد. اگر از ديد او به خارج رفتن نگاه كنيم او نمي خواهد تسليم شرايط موجود درجامعه شود اعتقاد دارد بايد ماند با همين شرايط زندگي كرد و آن را اصلاح كرد. درطول فيلم نيز مي خواهد دخترش را همانند خود تربيت كند تا بتواند در اين شرايط گليمش را از آب بكشد.
اين جامعه چه شرايطي دارد كه سيمين نمي خواهد فرزندش درچنين شرايطي بزر گ شود و نادر معتقد است نبايد تسليم اين شرايط شد؟ افرادی كه فيلم را سياه نمايي مي دانند مطمئناً با عينك روي بدبيني به آن نگريسته اند و اگر كسي واقع بينانه به فيلم نگاه كنيم در مي يابيم . فيلم واقعيت هايي را كه درهرجامعه اي مي تواند به وجود بيايد را به تصويرمي كشد.
ترمه دختر با هوش، صادق و معصومي است كه مي توان به ذكاوت هوش ومعصوميت او دربسياري از سكانس هاي فيلم اشاره كرد. صداقت ترمه را مي توان از ناراحت شدن او هنگاميكه فهميد پوزش دروغ مي گويد و يا مخالفت با اطلاع دادن به همسايه ها براي استشهاد محلي مشاهده كرد . و حال جامعه و شرايط حاكم برآن (اتفاقاتي كه درطول فيلم مي افتد) كودك را مجبور به دروغ گفتن درمقابل قاضي مي كند. دروغي كه تاثير زيادي بر روحيه كودك مي گذارد و اين را مي توان از گريه ترمه بعد از دروغ در داخل ماشين فهميد. تسليم شدم براي هيچكس خوشايند نيست شايد بسياري از افراد بعد از تماشاي فيلم با نادر ارتباط بيشتري برقرار كنند و با او هم عقيده شوند چون روحيه ي مقاومت درهمه وجود دارد. اما نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه اين انتخاب اگر از ديدگاه ها و به عنوان دو سبك زندگي و دوعقيده باشد طرف نادراست و به نظر من ترمه دختر 11 ساله اي كه فشار بسيار زيادي دراين چند روز را متحمل شده مادر را بر مي گزيند همانطور كه درطول فيلم هنگاميكه بر جدي بودن جدايي نادر از سيمين پي برد با گريه از پيش پررفت و مادر را انتخاب كرد .
پينوشتها:
(1) سيمين : ترجيح مي دم پنج تواين شرايط بزرگ نشه
(2) قاضي: اين همه بچه تواين مملكته ايد آينده ندارند
ارسال توسط کاربر محترم سایت :amirabolhasani70
/ج